تبليغاتX
ایران
ایران را فراموش نکنیم
 
بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
|+| نوشته شده توسط سپهر صارمی در یکشنبه یازدهم مرداد 1388  |
 افشين قطبي
 سيد افشين قطبي فرزند سيد محمد قطبي در نوزدهم بهمن 1342 (8 فوريه 1964)٬ در شيراز به دنيا آمد.
قطبي تا سال 1357 در ايران زندگي مي‌كرد.او از سال 1360 تا سال 1370 در باشگاه‌هاي آليتاليا٬ آتوباهن٬ ولي ايگلز و فلايرز آمريكا بازي كرده و بعد از آن تا سال 1376 در دانشگاه لس آنجلس بازيكن بوده و صاحب مدرك مربيگري حرفه‌اي A شده است. او از (UCLA دانشگاه كاليفرنيا در لس آنجلس) درجه مهندسي برق گرفته است.

بازي٬ مربيگري و مدرسه فوتبال . . .
افشين قطبي وقتي بازي در تيم فوتبال UCLA٬ دانشگاه لس آنجلس را در سن 18 سالگي (سال 1981) آغاز كرد٬ فوتبال در آمريكا هنوز موضوع مهمي نبود.او چهار سال در اين تيم بازي كرد و همزمان با آن به آموزش مربيگري فوتبال پرداخت و از سال 1363 تا سال 1367 (1984 تا 1988)٬ سرمربي تيم فوتبال زنان دانشگاه UCLA شد. او از سال 1367 همراه با گروهي ديگر در مدرسه تربيت فوتباليست‌هاي نوجوان(AGSS) شروع به كار كرد. اين مدرسه فوتباليست‌هاي نوجوان را تربيت مي‌كرد و از آنان بازيكناني در سطح بين‌المللي مي‌ساخت. جان اوبراين بازيكن تيم آ‍‍ژاكس و بسياري ديگر از كساني كه اين مدرسه را گذراندند٬ بعد‌ها در تيم‌هاي مهم فوتبال جهان به چهره‌هاي مهم فوتبال تبديل شدند.افشين قطبي كه 13 سال در اين مدرسه به تربيت فوتباليست مي‌پرداخت٬ با "بورا ميلوتينوويچ" مربي سرشناس يوگسلاو(صرب) آشنا شد. او از بورا كه بعداً دوست مهم دوران زندگي‌اش شد٬ در اين مدرسه براي تربيت بچه‌ها استفاده مي‌كرد. آن‌ها هر سال فوتباليست‌هاي جوان اين مدرسه را براي بازي‌هاي دوستانه وآشنايي با فوتبال اروپا به كشور‌هاي مختلف اروپايي مي‌آوردند. مدرسه AGSS در سال 2002 تعطيل شد. اين مدرسه همچنين از مربياني مانند پيم وربيك٬ گاس هيدينگ و استيو سمپسون استفاده مي‌كرد.استيو سمپسون يكي از اولين مربياني بود كه از كامپيوتر و تكنولوژي‌ جديد براي ارتقاي آموزش و مدل سازي براي برنامه ريزي در مسابقات حرفه‌اي استفاده كرد. افشين قطبي بعدها در رهبري تيم ملي كره جنوبي از اين تكنيك استفاده كرد.

يك ايراني در رهبري تيم ملي آمريك
از سال 1997 افشين قطبي وارد كادر فني مربيگري تيم ملي آمريكا شد. يك سال بعد٬ او جزو گروهي بود كه علاوه بر عضويت در هيات فني٬ گزينشگر ارشد بازيكنان تيم ملي آمريكا در جام جهاني 1998 بود. وقتي قرعه‌كشي مسابقات انجام شد و معلوم شد تيم ملي ايران و تيم ملي آمريكا در يك گروه قرار دارند٬ مربي ايراني تيم ملي آمريكا دچار بحران شد. افشين قطبي مي‌گويد:"من عاشق كشورم ايران و مردم آن هستم٬ اما در آن زمان در تيم ملي آمريكا مسئوليت مربيگري داشتم. وقتي متوجه شدم ايران و آمريكا در يك گروه هستند٬ دچار بحران احساسي شديدي شدم. از يك طرف در قلبم احساس مي‌كردم كه ايراني‌ام٬ از سوي ديگر بايد تلاش مي‌كردم وظيفه تخصصي‌ام را به عنوان يك مربي بر حس وطن پرستي كه در من قوي است٬ ترجيح دهم. بورا ميلوتينوويچ در اين مورد به من كمك كرد. او بارها مربي تيم‌هايي بود كه رودرروي تيم ملي كشور خودش قرار مي‌گرفتند. من مي‌دانستم كه تيم ملي ايران چهره‌هاي بسيار مهمي دارد٬ علي دائي شگفت انگيز بود٬ كريم باقري در بازي‌هاي كوتاه و توپ‌هاي بلند مهارت بسياري داشت٬ مهدوي كيا يكي از بهترين گوش‌هاي دنيا بود٬ و وسط كريم باقري و دائي٬ خداداد عزيزي بود كه فني٬ خلاق و غير قابل پيش بيني بود. مهم‌تر از همه تيم ملي ايران بود كه همه اعضايش در خدمت تيم بودند. "

نمي دانستم گريه كنم يا هوورا بكشم؟!
افشين قطبي احساس خودش را دز زمان بازي ايران و آمريكا چنين گفته است:"به من هشدار داده شده بود كه به گذشته ايراني‌ام فكر نكنم. وقتي وارد استاديوم شدم با تشويق حيرت انگيز ايرانياني كه حداكثر استاديوم را پر كرده بودند مواجه شديم. ديدن اين صحنه به هر كسي كه ايراني بود احساسي از غرور مي‌داد و من هم يك ايراني بودم. وقتي توپ به طرف استيلي رفت٬ مي‌دانستم چه اتفاقي مي‌افتد و وقتي استيلي گل زد٬ نمي‌دانستم بايد چه كار كنم٬ گريه كنم يا هوورا بكشم؟! نشستم و به روبرو خيره شدم. آن روز تمام مردم ايران در كشور از تيم ايران حمايت مي‌كردند و اين پيروزي به آنها روحيه داده بود."

كره جنوبي و يك چهارم نهايي 2002
افشين قطبي پس از بازي‌هاي جام جهاني 1998 به آژاكس آمستردام رفت و مدتي در آنجا مشاور فني بود٬ سپس مدتي همين كار را در تيم‌هاي گالاكسي لس آنجلس٬ KFA كره جنوبي و انجمن فوتبال چين انجام داد. او پس از آشنايي با فوتبال كره جنوبي از سال 2001 همراه با گوس هيدينگ سرمربي تيم ملي كره جنوبي براي آماده كردن تيم اين كشور در جام جهاني 2002 به كره رفت. او تحليل‌گر فني گوس هيدينگ بود. افشين قطبي در مورد كارش در جام جهاني 2002 گفته است:"در جام جهاني 2002 من مدل تاكتيكي همه تيم‌هاي گروه را در كامپيوتر ساختم و از اين طريق تيم و گروه مربيان بازي‌ها را هدايت مي‌كردم. " او از ارزش‌ها و مفاهيم علمي در مربيگري استفاده مي‌كند. تيم كره جنوبي در سال 2002 موفق شد تيم چهارم جام جهاني 2002 شود.
مربي ايراني الاصل٬ بار ديگر به شرق آسيا بازگشت٬ اما اين بار در سمت مربي تيم ملي كره جنوبي و از آن روز‌ها بود كه قطبي در رسانه‌هاي ايراني مطرح و نامش در آن‌ها درج شد٬ در صورتيكه تا پيش از آن كمتر فوتبال دوست وطني٬ او را مي‌شناخت.
بيشترين تاثير بر وي را بورا ميلوتينوويچ داشته است. كو آدريانز(سرمربي سابق پورتو) و گاس هيدينك (سرمربي كره جنوبي در سال 2002) نيز در پرورش فكري قطبي تاثير ويژه‌اي داشته‌اند.

بازگشت به ايران . . .
در سال 2007 به دنبال دعوت سرپرستان تيم پرسپوليس٬ افشين قطبي پس از سي سال وارد تهران شد و با گروهي فراوان از طرفداران پرسپوليس و مادري كه سي سال بود فرزندش را نديده بود٬ مواجه شد.
او همچنين به عنوان مشاور فني تيم‌هايي مانند: آژاكس آمستردام٬ گالاكسي لس آنجلس٬ اوميا آريجاي ژاپن٬ KFA كره و انجمن فوتبال چين كار كرده ‌است. قطبي به عنوان مربي٬ با تفكر هجومي شهرت دارد.

به قول خودش فوتبال را با توپ پلاستيكي و روي زمين‌هاي آسفالت تهران آغاز كرده بود٬ از زمان نوجواني به فوتبال علاقه داشت. قطبي گفته است:"فوتبال در روزهاي نوجواني عشق من و راه زندگي من بود. تيم‌هاي تاج و پرسپوليس را دوست داشتم و علي پروين و ناصر حجازي بازيكنان محبوب من بودند."

|+| نوشته شده توسط سپهر صارمی در چهارشنبه دهم تیر 1388  |
 رامگاه كوروش بزرگ و شرح ظاهر و جملاتی كه بر آن نوشته بوده است

 

مورخاني كه آرامگاه را ديده اند و آن را توصيف كرده اند چندين نفر هستند كه برخي از آنان خود آرامگاه را ديده اند و برخي ديگر وصف آن را از ديگران شنيده اند.((استرابو))جغرافيادان معروف دنياي قديم از قول ((اريستوبول)) كه خود اين آرامگاه را ديده است مي نويسد كه سنگي بر آرامگاه بود كه بر روي آن اين سخن نوشته شده بود:

(( اي رهگذر!من كوروش هستم.من امپراتوري جهان را به پارسيان دادم.من بر آسيا فرمانروايي كردم.بر اين گور رشك مبر))

مورخ ديگر يوناني ((اونه سيكريت)) آورده است كه بر گور او به زبان يونانی و پارسی نوشته شده بود:

((در اينجا من آرميده ام.من،كوروش،شاه شاهان)).

(( آرين )) در اين باره مفصلتر مي نويسد.او آورده است كه اسكندر بعد از بازگشت از هند دانست كه دزدان آرامگاه كوروش را غارت كرده اند.اين آرامگاه در ميان باغهاي سلطنتي پاسارگاد بود و آن را انبوه درختان احاطه كرده بودند.در ورودي آن كوچك بود و پيكر كوروش در تابوتي از زر قرار داشت.تابوت روي ميز بر پايه هاي زرين قرار گرفته بود و در آرامگاه پارچه هاي نفيس بابلي و قالي هاي ارغواني و رداي سلطنتي و لباسهاي مادي و طوق و ياره و زينت هايي از زر و جام هايي براي آب مقدس و تشتي زرين براي شستشو و سنگهاي گرانبهاي بسيار بود .پله هاي دروني به اتاق كوچكي كه به مغان تعلق داشت منتهي مي شد.اين مغان با خانواده خود در آنجا زندگي مي كردند و همه روزه يك گوسفند و مقداري آرد جيره داشتند و در هر ماه هم يك اسب به آنها داده مي شد تا براي آرامگاه قربانی كنند و كتيبه ای بر روی آرامگاه بود كه مضمونش را از قول ((اريستوبول)) كه در دبير خانه اسكندر كار مي كرد،چنين نوشته است : (( اي مرد ميرا،من كوروش پسر كمبوجيه هستم،من شاهنشاهي پارس را بنياد گذاشتم و فرمانرواي آسيا بودم.به اين آرامگاه من رشك مبر))

اسكندر خواست درون آرامگاه را ببيند.هنگامي كه به درون رفت ديد كه همه چيز را جز ميز و تابوت برده اند.او به ((اريستوبول)) مورخ يونانی كه همراه وي بود دستور داد كه آرامگاه را سامان دهد،سپس در آرامگاه را مسدود كردند و مهر اسكندر را بر آن زدند.

يكي ديگر از نويسندگان دوران قديم ((كنت كورث)) در اين باره چنين آورده است:اسكندر خواست برای كوروش قربانی تقديم كند و فرمان داد تا در آرامگاه را باز كردند.او تصور مي كرد آرامگاه پر از زر و سيم است،زيرا در پارس همه اينطور مي پنداشتند ولي اسكندر در آن جا چيزي جز يك سپر كه تبديل به خاك شده بود و دو كمان سكائي و يك شمشير چيز ديگري نديد.او تاجي از زر بر روي گور گذاشت،شنل خود را به دور صندوقي كه بقاياي كوروش را در بر گرفته بود انداخت و به ان پيچيد و در شگفت شد كه چگونه ممكن است كه گور پادشاهي بدين ناموری و و بدين ثروتمندي مانند گور يك فرد عادی باشد.اسكندر با همه ويرانگري های خود به كوروش بی اندازه احترام مي گذاشت.در دنياي قديم همه ملت ها كوروش را با نظر احترام مي نگريستند.

(( پلوتارك)) آورده است كه چون اسكندر به آرامگاه كوروش رسيد و ديد كه آن را باز كرده و به آن دستبرد زده اند،بر آشفت و عامل اين كار را كه مرد سرشناسي به نام (( پلي ماك )) از اهالي شهر پلا در مقدونيه بود كشت و دستور داد تا كتيبه ها را كه به خط ايراني بر سنگ كنده شده بودند،خواندند و فرمان داد تا از همان كتيبه ها يك متن يوناني تهيه كنند و در زير متن ايراني بكنند،متن پارسي چنين بود: (( ای مرد،هركه باشي و از هر كجا بيايي- چون مي دانم كه گذارت به اينجا خواهد افتاد- بدان من كوروش،بنيانگذار شاهنشاهي پارس هستم، به اين مشت خاكی كه پيكرم را در بر گرفته است رشك مبر.))گويا اين كلمات اسكندر را به شدت متاثر كرده بود.

 

|+| نوشته شده توسط سپهر صارمی در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387  |
 آرامگاه كوروش بزرگ و شرح ظاهر و جملاتی كه بر آن نوشته بوده است

 

آرامگاه كوروش بزرگ

 

آرامگاه كوروش بزرگ

 

آرامگاه كوروش بزرگ بازسازي از مارسل ديولافوا

 

آرامگاه كوروش بزرگ بازسازي از مارسل ديولافوا

 

مورخاني كه آرامگاه را ديده اند و آن را توصيف كرده اند چندين نفر هستند كه برخي از آنان خود آرامگاه را ديده اند و برخي ديگر وصف آن را از ديگران شنيده اند.((استرابو))جغرافيادان معروف دنياي قديم از قول ((اريستوبول)) كه خود اين آرامگاه را ديده است مي نويسد كه سنگي بر آرامگاه بود كه بر روي آن اين سخن نوشته شده بود:

(( اي رهگذر!من كوروش هستم.من امپراتوري جهان را به پارسيان دادم.من بر آسيا فرمانروايي كردم.بر اين گور رشك مبر))

مورخ ديگر يوناني ((اونه سيكريت)) آورده است كه بر گور او به زبان يونانی و پارسی نوشته شده بود:

((در اينجا من آرميده ام.من،كوروش،شاه شاهان)).

(( آرين )) در اين باره مفصلتر مي نويسد.او آورده است كه اسكندر بعد از بازگشت از هند دانست كه دزدان آرامگاه كوروش را غارت كرده اند.اين آرامگاه در ميان باغهاي سلطنتي پاسارگاد بود و آن را انبوه درختان احاطه كرده بودند.در ورودي آن كوچك بود و پيكر كوروش در تابوتي از زر قرار داشت.تابوت روي ميز بر پايه هاي زرين قرار گرفته بود و در آرامگاه پارچه هاي نفيس بابلي و قالي هاي ارغواني و رداي سلطنتي و لباسهاي مادي و طوق و ياره و زينت هايي از زر و جام هايي براي آب مقدس و تشتي زرين براي شستشو و سنگهاي گرانبهاي بسيار بود .پله هاي دروني به اتاق كوچكي كه به مغان تعلق داشت منتهي مي شد.اين مغان با خانواده خود در آنجا زندگي مي كردند و همه روزه يك گوسفند و مقداري آرد جيره داشتند و در هر ماه هم يك اسب به آنها داده مي شد تا براي آرامگاه قربانی كنند و كتيبه ای بر روی آرامگاه بود كه مضمونش را از قول ((اريستوبول)) كه در دبير خانه اسكندر كار مي كرد،چنين نوشته است : (( اي مرد ميرا،من كوروش پسر كمبوجيه هستم،من شاهنشاهي پارس را بنياد گذاشتم و فرمانرواي آسيا بودم.به اين آرامگاه من رشك مبر))

اسكندر خواست درون آرامگاه را ببيند.هنگامي كه به درون رفت ديد كه همه چيز را جز ميز و تابوت برده اند.او به ((اريستوبول)) مورخ يونانی كه همراه وي بود دستور داد كه آرامگاه را سامان دهد،سپس در آرامگاه را مسدود كردند و مهر اسكندر را بر آن زدند.

يكي ديگر از نويسندگان دوران قديم ((كنت كورث)) در اين باره چنين آورده است:اسكندر خواست برای كوروش قربانی تقديم كند و فرمان داد تا در آرامگاه را باز كردند.او تصور مي كرد آرامگاه پر از زر و سيم است،زيرا در پارس همه اينطور مي پنداشتند ولي اسكندر در آن جا چيزي جز يك سپر كه تبديل به خاك شده بود و دو كمان سكائي و يك شمشير چيز ديگري نديد.او تاجي از زر بر روي گور گذاشت،شنل خود را به دور صندوقي كه بقاياي كوروش را در بر گرفته بود انداخت و به ان پيچيد و در شگفت شد كه چگونه ممكن است كه گور پادشاهي بدين ناموری و و بدين ثروتمندي مانند گور يك فرد عادی باشد.اسكندر با همه ويرانگري های خود به كوروش بی اندازه احترام مي گذاشت.در دنياي قديم همه ملت ها كوروش را با نظر احترام مي نگريستند.

(( پلوتارك)) آورده است كه چون اسكندر به آرامگاه كوروش رسيد و ديد كه آن را باز كرده و به آن دستبرد زده اند،بر آشفت و عامل اين كار را كه مرد سرشناسي به نام (( پلي ماك )) از اهالي شهر پلا در مقدونيه بود كشت و دستور داد تا كتيبه ها را كه به خط ايراني بر سنگ كنده شده بودند،خواندند و فرمان داد تا از همان كتيبه ها يك متن يوناني تهيه كنند و در زير متن ايراني بكنند،متن پارسي چنين بود: (( ای مرد،هركه باشي و از هر كجا بيايي- چون مي دانم كه گذارت به اينجا خواهد افتاد- بدان من كوروش،بنيانگذار شاهنشاهي پارس هستم، به اين مشت خاكی كه پيكرم را در بر گرفته است رشك مبر.))گويا اين كلمات اسكندر را به شدت متاثر كرده بود.

|+| نوشته شده توسط سپهر صارمی در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387  |
 آرامگاه كوروش بزرگ و شرح ظاهر و جملاتی كه بر آن نوشته بوده است

 

آرامگاه كوروش بزرگ

 

آرامگاه كوروش بزرگ

 

آرامگاه كوروش بزرگ بازسازي از مارسل ديولافوا

 

آرامگاه كوروش بزرگ بازسازي از مارسل ديولافوا

 

مورخاني كه آرامگاه را ديده اند و آن را توصيف كرده اند چندين نفر هستند كه برخي از آنان خود آرامگاه را ديده اند و برخي ديگر وصف آن را از ديگران شنيده اند.((استرابو))جغرافيادان معروف دنياي قديم از قول ((اريستوبول)) كه خود اين آرامگاه را ديده است مي نويسد كه سنگي بر آرامگاه بود كه بر روي آن اين سخن نوشته شده بود:

(( اي رهگذر!من كوروش هستم.من امپراتوري جهان را به پارسيان دادم.من بر آسيا فرمانروايي كردم.بر اين گور رشك مبر))

مورخ ديگر يوناني ((اونه سيكريت)) آورده است كه بر گور او به زبان يونانی و پارسی نوشته شده بود:

((در اينجا من آرميده ام.من،كوروش،شاه شاهان)).

(( آرين )) در اين باره مفصلتر مي نويسد.او آورده است كه اسكندر بعد از بازگشت از هند دانست كه دزدان آرامگاه كوروش را غارت كرده اند.اين آرامگاه در ميان باغهاي سلطنتي پاسارگاد بود و آن را انبوه درختان احاطه كرده بودند.در ورودي آن كوچك بود و پيكر كوروش در تابوتي از زر قرار داشت.تابوت روي ميز بر پايه هاي زرين قرار گرفته بود و در آرامگاه پارچه هاي نفيس بابلي و قالي هاي ارغواني و رداي سلطنتي و لباسهاي مادي و طوق و ياره و زينت هايي از زر و جام هايي براي آب مقدس و تشتي زرين براي شستشو و سنگهاي گرانبهاي بسيار بود .پله هاي دروني به اتاق كوچكي كه به مغان تعلق داشت منتهي مي شد.اين مغان با خانواده خود در آنجا زندگي مي كردند و همه روزه يك گوسفند و مقداري آرد جيره داشتند و در هر ماه هم يك اسب به آنها داده مي شد تا براي آرامگاه قربانی كنند و كتيبه ای بر روی آرامگاه بود كه مضمونش را از قول ((اريستوبول)) كه در دبير خانه اسكندر كار مي كرد،چنين نوشته است : (( اي مرد ميرا،من كوروش پسر كمبوجيه هستم،من شاهنشاهي پارس را بنياد گذاشتم و فرمانرواي آسيا بودم.به اين آرامگاه من رشك مبر))

اسكندر خواست درون آرامگاه را ببيند.هنگامي كه به درون رفت ديد كه همه چيز را جز ميز و تابوت برده اند.او به ((اريستوبول)) مورخ يونانی كه همراه وي بود دستور داد كه آرامگاه را سامان دهد،سپس در آرامگاه را مسدود كردند و مهر اسكندر را بر آن زدند.

يكي ديگر از نويسندگان دوران قديم ((كنت كورث)) در اين باره چنين آورده است:اسكندر خواست برای كوروش قربانی تقديم كند و فرمان داد تا در آرامگاه را باز كردند.او تصور مي كرد آرامگاه پر از زر و سيم است،زيرا در پارس همه اينطور مي پنداشتند ولي اسكندر در آن جا چيزي جز يك سپر كه تبديل به خاك شده بود و دو كمان سكائي و يك شمشير چيز ديگري نديد.او تاجي از زر بر روي گور گذاشت،شنل خود را به دور صندوقي كه بقاياي كوروش را در بر گرفته بود انداخت و به ان پيچيد و در شگفت شد كه چگونه ممكن است كه گور پادشاهي بدين ناموری و و بدين ثروتمندي مانند گور يك فرد عادی باشد.اسكندر با همه ويرانگري های خود به كوروش بی اندازه احترام مي گذاشت.در دنياي قديم همه ملت ها كوروش را با نظر احترام مي نگريستند.

(( پلوتارك)) آورده است كه چون اسكندر به آرامگاه كوروش رسيد و ديد كه آن را باز كرده و به آن دستبرد زده اند،بر آشفت و عامل اين كار را كه مرد سرشناسي به نام (( پلي ماك )) از اهالي شهر پلا در مقدونيه بود كشت و دستور داد تا كتيبه ها را كه به خط ايراني بر سنگ كنده شده بودند،خواندند و فرمان داد تا از همان كتيبه ها يك متن يوناني تهيه كنند و در زير متن ايراني بكنند،متن پارسي چنين بود: (( ای مرد،هركه باشي و از هر كجا بيايي- چون مي دانم كه گذارت به اينجا خواهد افتاد- بدان من كوروش،بنيانگذار شاهنشاهي پارس هستم، به اين مشت خاكی كه پيكرم را در بر گرفته است رشك مبر.))گويا اين كلمات اسكندر را به شدت متاثر كرده بود.

|+| نوشته شده توسط سپهر صارمی در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387  |
 سد سيوند
  • محل سد : شمال مرودشت (استان فارس) و ۲۴کیلومتری سعادت شهر
  • نزدیکترین شهر : مرودشت
  • نام حوضه آبریز اصلی: مرکزی
  • نام حوضه آبریز فرعی : بختگان - مهارلو
  • نوع سد : خاکی با هسته رسی
  • نوع سرریز : آزاد
  • (سالهای ساختمان) تاریخ شروع ۱۳۷۳ تاریخ خاتمه ۱۳۸۵
  • طول تاج (متر) : ۶۰۰
  • عرض در تاج (متر) : ۱۰
  • عرض در پی (متر) : ۳۱۱
  • ارتفاع از پی (متر)  : ۵۷
  • ارتفاع از کف (متر) : ۵۲
  • حجم مصالح مصرفی (متر مکعب) : ۳۵۰۰۰۰۰
  • ظرفیت سرریز تخلیه (متر مکعب در ثانیه)  : (P.M.F) ۵۶۰۰
  • گنجایش کل مخزن (میلیون متر مکعب) : ۲۵۵
  • گنجایش مفید مخزن (میلیون متر مکعب) : ۱۴۲
  • حجم آب قابل تنظیم سالانه (میلیون متر مکعب) : ۱۰۰
  • سطح زیر کشت (هکتار ) : ۱۰۷۰۰

نقشه این سد به سال ۱۳۴۹برمیگرددکه در ابتدا در منطقه دشتبال سیوند طرح ریزی شده بود که پس از انقلاب چون در دو دوره نماینده مردم مرودشت فردی بنام کبیری از اهالی سعادت شهر بود سد به محل فعلی انتقال ونام آن به سد سیبویه تغییر نمود. . همچنین سد سیوند که از نوع خاکی با هسته آب بند است ، با هدف تنظیم ۱۰۰ میلیون متر مکعب آب ساخته می‌شود .

[ویرایش] پیمانکار سد سیوند !

این سد برروی پی آبرفتی به عمق تا حداکثر ۱۴۰ متر احداث می‌شود که از نظر ضخامت آبرفت در کشور تقریباً منحصر به فرد است و در دنیا از نمونه‌های نادر است و از این نظر با سد ‹‹ آسوان›› مصر قابل مقایسه‌است . ارتفاع این سد ، ۵۷ متر از پی بوده و طول تاج آن ، ۶۰۰ متر است .

کارفرمای سدهای سیوند و ملاصدرا ، شرکت سهامی آب منطقه‌ای فارس ، بوشهر و کهگیلویه بویر احمد است و مهندسین مشاور سکو ، مشاور پروژه هاست .

پیمانکار سد سیوند، شرکت عمرانی وصنعتی پارس گرما و پیمانکار سد ملاصدرا ، شرکت ملی ساختمان است .

[ویرایش] مشخصات سد

سد سیوند در ۹۵ کیلومتری شمال شیراز، ۵۰ کیلومتری تخت‌جمشید و در حدود ۱۷ کیلومتری پاسارگاد، بر روی رودخانه سیوند و درون منطقه‌ای که به تنگه بُلاغی معروف است، ساخته شده‌است.

تنگه‌ها معمولاً در جایی قرار می‌گیرند که دو رشته کوه ابتدا به هم نزدیک و سپس از هم دور می‌شوند. از این‌ دور و نزدیک شدن شکلی شبیه به ساعت شنی به‌وجود می‌آید؛ در بخش‌های بالا و پایین تنگه مانند حباب‌های ساعت شنی دو دره وسیع قرار می‌گیرند که ”دشت“ خوانده می‌شوند و کمرگاه ساعت شنی همان مکانی است که ”تنگه“ نام دارد. تنگه بلاغی در دل رشته‌کوه‌های زاگرس در استان فارس هم، چنین وضعیتی دارد؛ در شمال آن دشت مُرغاب جای دارد که دربرگیرنده ویرانه‌هایی از شهر پاسارگاد، نخستین پایتخت هخامنشیان است و در سوی جنوب، دشت مرودشت قرار دارد که به تخت جمشید، باشکوه‌ترین یادگار باستانی ایران و از برجسته‌ترین بناهای کهن جهان می‌انجامد. از این مجموعه‌ها آرامگاه کورش بزرگ، نزدیک‌ترین اثر به تنگه بلاغی است.

فاصله دهانه سد سیوند تا آثار و سازه‌های اصلی دشت مرغاب [[(پاسارگاد) نزدیک به ۱۷ کیلومتر و بنا به نظر کارشناسان دولتی، خط پایان آب‌گیری دریاچه پشت آن ـ که رو به دشت مرغاب دارد ـ نزدیک به ۷ یا ۹ کیلومتر است در حالی که بنا به نظر پاره‌ای دیگر از کارشناسان در صورتی که سد با کل ظرفیت آب‌گیری شود دریاچه‌ای که پشت آن به‌وجود می‌آید در نزدیکی ۴ کیلومتری آرامگاه کورش می‌ایستد.

سد سیوند از نوع خاکی ـ با هسته رُسی ـ است و با توجه به فرازپی‌هایی که در آن قرار است ساخته شود عمر مفیدی نزدیک به ۵۰ سال برای آن عنوان شده است, اما به دلیل این‌که این سد در مسیر سیلاب‌هاست و در نتیجه رسوب آن بسیار بالا خواهد بود، ممکن است عمر مفید آن بسیار کمتر شود.

سد دارای سه دریچه زیرین، میانی و زبرین است که در ایران به علت عدم توانایی در رسوب‌گیری به سرعت دریچه زیرین از سوددهی می‌افتد و بیشتر از دو دریچه دیگر برای هدایت آب سد استفاده می‌شود.

حال که تا حدودی با مشخصات سد سیوند آشنا شدیم بپردازیم به این موضوع که چرا این سد آنقدر در کشور ما جنجال به پا کرده‌است و از همه مهم‌تر چرا مسئولین رده بالا در این امر هیچ پاسخی نمی‌دهند و سکوت می‌کنند ، مگر نه اینکه دولت ایران باید پاسخگو باشد ، و از نظر ما پاسخ دادن دولتی با این همه پروژه‌های بزرگ در مورد سد سیوند که از نوع سدهای درجه سه می‌باشد آنقدر کاری دشوار و سخت باشد.

قبل از آنکه از مسئولین خواستار پاسخ باشیم کمی در مورد اهمیت موضوع و اینکه چرا این سد جنجال به پا ساخته و شاید این جنجالها کمی با شایعات آمیخته شده باشد ، پس ابتدا به پالایش نظرها می‌پردازیم تا کمی واقع بینانه تر و کارشناسی تر اعتراض نماییم. با آبگیری سد سیوند حداقل ۸ هزار اصله درخت ۵۰۰ساله، هزاران هکتار مرتع و زمین مرغوب کشاورزی نابود می‌شود. افزون بر این آبگیری سد، آرامگاه کوروش را به شدت تهدید می‌کند. به گزارش همشهری، در حالی که پیوسته کارشناسان و صاحب‌نظران محیط‌زیست و منابع طبیعی نسبت به اجرای پروژه‌های عمرانی بدون ارزیابی زیست‌محیطی هشدار داده‌اند، اما مسئولان اجرایی بی‌توجه به این هشدارها بدون نظرخواهی از مسئولان و کارشناسان محیط‌زیست و منابع طبیعی نسبت به اجرای پروژه‌های عمرانی اقدام کرده‌اند و تنها زمانی مسئولان منابع طبیعی از ماجرا با خبر می‌شوند که حداقل فاز یک پروژه اجرا شده و در نتیجه منابع طبیعی در موضع کاملا انفعالی قرار می‌گیرد.

دکتر پیمان یوسفی آذری، مدیرکل دفتر جنگل‌های خارج از شمال، در این‌باره به همشهری گفت: «متاسفانه به رغم آنکه در ماده ۷۱ برنامه چهارم توسعه تصریح شده‌است که در تمام پروژه‌های عمرانی کشور باید در مرحله امکان‌سنجی، مطالعات زیست‌محیطی انجام شود و براساس همین ماده، مجریان طرح‌ها و پروژه‌های عمرانی و ملی کشور ملزم به لحاظ کردن نتایج مطالعات زیست‌محیطی و اکولوژیکی هستند، اما برای هیچ یک از پروژه‌های عمرانی این مطالعات صورت نمی‌گیرد و یا بدان توجهی نمی‌شود.»

وی در خصوص سد سیوند که مراحل احداث آن در شرف اتمام است و قرار است از بهمن ماه سال جاری آبگیری آن آغاز شود، گفت: «با آبگیری این سد، ۸ هزار اصله درخت عمدتا، بنه، ارژن و زالزالک نابود می‌شود.

درختانی که به دلیل واقع‌شدن در ناحیه رویش ایرانی‌• تورانی از نظر تنوع و ذخیرگاه ژنتیکی منحصر به فرد و دارای اهمیت ویژه‌ای هستند.»

وی که دانش‌آموخته منابع طبیعی است و اکولوژیک تدریس می‌کند، می‌گوید: «احیای جنگل در اکوسیستم‌های مرطوب مثل شمال با صرف هزینه‌های هنگفت امکان‌پذیر است، اما در اکوسیستم‌های خشک خارج از شمال نظیر ناحیه رویش ایرانی• تورانی در فارس که میزان بارندگی ۲۵۰میلی‌متر است، تخریب جنگل به معنای فنا و نابودی کامل است، یعنی حتی با صرف میلیاردها دلار هم امکان احیای جنگل وجود ندارد، چرا که خاک آنقدر فقیر و خشک است که رویشگاه، توان بازسازی خود را ندارد. بر این اساس حفظ و ارزش جنگل‌های ایرانی• تورانی به مراتب مهم‌تر از جنگل‌های شمال است. اما متاسفانه ما همواره برعکس عمل کرده‌ایم یعنی منابع طبیعی و رسانه‌ها به این موضوع توجه نداشته و در اولویت به جنگل‌های شمال پرداخته‌اند.» این عضو جامعه جنگلبانی می‌افزاید: «با آبگیری سد سیوند تنها ۸ هزار درخت نابود نمی‌شود، بلکه هزاران هکتار مرتع و زمین مرغوب زراعتی و خاک زیر آب دفن می‌شود، در حالی که تولید علوفه فقط یک چهارم ارزش مراتع است و سه چهارم ارزش آن مربوط به حفاظت خاک و جلوگیری از فرسایش و میزان نفوذپذیری آب است».

[ویرایش] برآوردهای غلط

یک منبع آگاه در خصوص آبگیری سیوند و تبعات منفی آن روی آرامگاه کورش به همشهری گفت: «امور آب استان فارس اعلام کرده‌است که حداکثر ارتفاع آبگیری سد ۱۸۰۵ متر است، در حالی که میزان‌سنجی با GPS نشان می‌دهد این ارتفاع ۱۸۵۱ متر است.

این در حالی است که براساس GPS ارتفاع آرامگاه کورش ۱۸۵۵ متر است. در صورت آبگیری سیوند اختلاف بین ارتفاع آبگیری و آرامگاه فقط ۴ متر خواهد بود و در خوشبینانه‌ترین حالت، اگر ارتفاع آب این بنای بی‌نظیر باستانی را تخریب نکند رطوبت ناشی از آن به مرور اثرات سویی روی آن بر جای می‌گذارد».

 

[ویرایش] مشخصات

سد سیوند در ۹۵ کیلومتری شمال شیراز، ۵۰ کیلومتری شهر باستانی پارسه(تخت جمشید) و حدود ۱۰ کیلومتری پاسارگاد بر روی رودخانهٔ سیوند ساخته شده‌است. رودخانهٔ پلوار بین این دو محوطهٔ باستانی ثبت شده در فهرست میراث جهانی یونسکو (تخت جمشید و پاسارگاد) در کنار آرامگاه کوروش و در دل تنگه بلاغی جریان داد. طرح ساخت سد سیوند در سال ۱۳۶۷ تهیه شد، هر چند که گفته می‌شود این طرح متعلق به رژیم پیشین ایران است. عملیات ساخت این سد از سال ۱۳۷۱ توسط شرکت «سکو» (وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) آغاز شد: سدی خاکی با هستهٔ رسی و ۵۷ متر ارتفاع با تاجی به طول ۶۰۰ متر که برآورد می‌شود دریاچهٔ پشت آن ۲۵۵ میلیون متر مکعب گنجایش و ۱۱ کیلومتر مربع مساحت(در شرایط معمولی) داشته باشد. با آبگیری سد سیوند، تنگه بلاغی و محوطهٔ باستانی اش به زیر آب خواهد رفت. مسوؤلان هدف از ساخت این سد را کنترل سیلاب‌های رودخانهٔ پلوار و آب رسانی به ۹ هزار هکتار از زمین‌های فرودست سد در دست توابع ارسنجان ذکر کرده‌اند. بخش عمدهٔ این سد در یک سال اخیر(هم‌زمان با اوج گیری اعتراض‌های مردمی به ساخت آن) و بنا به گفتهٔ مسوؤلان وزارت نیرو با صرف ۶۰ تا ۸۰ میلیارد تومان از سرمایه‌های ملی ساخته شده‌است. اکنون ۱۴ سال از آغاز ساخت سد سیوند(که باید ۳ ساله ساخته می‌شد) می‌گذرد، که با افتتاح آن در فروردین سال جاری(۱۳۸۶) توسط شخص رییس جمهوری(محمود احمدی نژاد) رسماً آب گیری شد. لازم به ذکر است هزینهٔ ساخت سد سوند(که بیشتر آن در یک سال اخیر از سرمایه‌های ملی برداشت شده) به چند برابر مبلغ پیش بینی شده در زمان ساخت آن رسیده‌است.

[ویرایش] مخالفان آب گیری سد سیوند

زمزمهٔ اعتراض‌ها به آب گیری سد سیوند حدوداً از ۳ سال و نیم پیش و بیشتر به‌وسیلهٔ انتشار پیام‌های کوتاه و مطالب مختلفی در اینترنت آغاز شد. معترضان به آب گیری سد سیوند معتقدند آب گیری این سد پیامدهای ناگواری را برای میراث فرهنگی و طبیعی منطقهٔ دشت پاسارگاد و تنگه بلاغی به همراه خواهد داشت، به همین دلیل خواستار آن هستند که پیش از آب گیری این سد، عواقب آن توسط کارشناسان برجسته و مستقل مورد ارزیابی قرار گیرد و چنانچه لازم است در این عمل تجدید نظر به عمل آید.

از جمله مواردی که مخالفان آبگیری سد سیوند معتقدند پس از آب گیری این سد به وقوع خواهد پیوست می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • آثار باستانی منطقهٔ تنگه بلاغی(تنها بخش سالم از راه شاهی، روستاهای باستانی، کاخ داریوش هخامنشی، کارگاه‌های ذوب فلزات و تولید نوشیدنی، گورستان اشکانی و نقاطی که هنوز کاوش نشده‌اند) به زیر آب خواهند رفت.
  • به دلیل سست و آبرفتی بودن خاک منطقه پس از بالا آمدن آب‌های زیر زمینی بر اثر آبگیری سد، آثار باستانی دشت پاسارگاد(از جمله کاخ بار عام، کاخ دروازه، کاخ اختصاصی، گور کمبوجیه، تل تخت و بویژه آرامگاه کوروش که نزدیک ترین اثر به سد است) تخریب خواهند شد.
  • آثار باستانی پاسارگاد از جنس آهک و جذب کنندهٔ رطوبت هستند. پس تغییر آب و هوای منطقه و بالا رفتن میزان رطوبت هوا که به دلیل آب گیری سد رخ خواهد داد، سبب نابودی بناهای سنگی فرسودهٔ پاسارگاد و بویژه آرامگاه کوروش خواهد شد.
  • گذرگاه تاریخی عشایر(دست کم در حال حاضر ۴ ایل هنوز از آن استفاده می‌کنند) و مراتع و محل اطراق آن‌ها در تنگه بلاغی به طور کامل به زیر آب خواهد رفتو به روند زندگی مردم این منطقه آسیب شدیدی وارد خواهد شد.
  • بنابر نظریهٔ کارشناسی مژگان میرمحمدی(متخصص زمین ریخت شناسی) پس از آبگیری سد، احتمال وقوع زلزله در این منطقه بوجود می‌آید که موجب نابودی آثار باستانی خواهد شد.
  • آسیب‌ها زیست محیطی ناشی از سد باعث می‌شود پوشش بکر و نادر تنگه بلاغی از بین برود. همچنین بر اساس نظریه کارشناسی دکتر پیمان یوسفی آذری(مدیر کل دفتر جنگل‌های خارج از شمال سازمان جنگل‌ها و مراتع کشور) پس از آبگیری سد، حداقل ۸۰۰۰ اصله درخت ۵۰۰ ساله و هزاران هکتار زمین مرغوب کشاورزی در پشت سد نابود خواهد شد. این درختان به دلیل خشک بودن خاک منطقه پس از آبگیری دیگر قابل احیا نیستند.
  • همچنین بدلیل آبرفتی بودن خاک تنگه بلاغی و دیواره‌های حوزهٔ آبریز سد، مجریان ساخت سد نمی‌توانند بیش از ۱۰ تا ۱۵ متر از آن را آبگیری کنند. این مقدار، اصطلاحاً آب مرده محسوب شده و قابل بهره برداری نیست.

معترضان به آبگیری سد سیوند در طول این مدت بسیار تلاش کرده‌اند تا صدای خود را به گوش مسوؤلان و مردم برسانند، از جمله کارهایی در طول این مدت در راستای رسیدن به این هدف انجام شده‌است می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

  • برگزاری تجمعات مختلف در مقابل ساختمان‌های میراث فرهنگی، مجلس، وزارت نیرو، استانداری هاو...(مانند تجمع‌های ۱۸ بهمن در مقبل وزارت نیرو و میراث فرهنگی، ۲۵ بهمن در مقابل مجلس، ۲۲ فروردین و ۱ اردیبهشت در برابر سازمان میراث فرهنگی تهران)
  • جمع آوری امضا برای تومارهای اعتراضی و پخش بروشورها و تراکت‌هایی در راستای آگاه سازی مردم
  • ایجاد سایت‌ها و وبلاگ‌های مختلف، آگاه سازی و اطلاع رسانی از طریق رسانه‌ها
  • ارسال نامه به مراجع و مسوؤلان ذیربط بطور گسترده
  • طرح شکایت علیه آقایان پرویز فتاح(وزیر نیرو) و اسفندیار رحیم مشایی(رییس سازمان میراث فرهنگی) به دلیل ساخت و صدور مجوز آب گیری سد سیوند

[ویرایش] پیگیری مسئله بصورت قضایی

مخالفان در ادامهٔ روند پیشگیری از آب گیری سد سیوند شکایتی را طرح و تسلیم مراجع قضایی نموده‌اند. پس از طی مراحل قضایی، اکنون پرونده در شعبهٔ ۹ بازپرسی ویژهٔ کارکنان دولت در حال سپری کردن روند قانونی خود می‌باشد. وکیل سرشناس دکتر محمد علی دادخواه پس از پیروزی در پروندهٔ جهان نما، چهارباغ و...، وکالت شاکیان در این پرونده را پذیرفت. وکلای دیگر پرونده، دکتر شیرین عبادی برندهٔ جایزهٔ صلح نوبل، هاجر صباغیان و محمد رضا عظیمی می‌باشند. هم اکنون وکلا و شاکیان در تلاش برای صدور دستور موقت توقف آبگیری تا صدور نهایی می‌باشند. تا کنون نزیک به ۴۰۰۰ شهروند ایرانی به وکلای این پرونده جهت پی گیری شکایت، وکالت داده‌اند.

[ویرایش] موافقان آبگیری سیوند

با این همه، مسوؤلان میراث فرهنگی و وزارت نیرو معتقدند(می گویند) خطری پاسارگاد را تهدید نمی‌کند و کاوش‌های آثار باستانی تنگهٔ بلاغی(نجات آثار باستانی تنگهٔ بلاغی) به پایان رسیده‌است. همچنین بعضی کشاورزان منطقهٔ ارسنجان نیز در تقابل با مخالفان تجمعی برای حمایت از آبگیری سد سیوند برگزار نموده‌اند.

|+| نوشته شده توسط سپهر صارمی در دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387  |
 Ubisoft assassin ra nejat midahad

اساسين كريد كه  بازي كه جديدان شركت   ubisoftارايه داده است ما را به گذشته بازگرانده است  به زمان اساسين يا همان هشاشين البته من نميخواهم وارد جزييات اساسين بشم بلكه ميخواهم بگويم شركت ubisoft  خدمت بزرگي به ايران كرد و نام اساسين را يكبار ديگر زنده كرد ولي اي كش همانطور كه ما نام امامان را با انيميشن هاي(ابتدايي) خود زنده ميكنيم اثاري همچون اساسين و ارش كمانگير و اريو برزن و سورنا سردار شجاع ايراني و... را هم زنده  كنيم

ولي از ان طرف كشورهاي چون ‍ژاپن كه سامورايي خود را حفظ كرده و اروپاییها كه شواليه هاي خود را حفظ ميكنند و امريكايي ها گانگستر هاي خودرا و...

ولي خدا را شكر تازگي ها يكي از شركت هاي بازي رايانه در ايران بازي لطفعلي خان زند را ارايه داده است كه جاي تحسين دارد

 

 

|+| نوشته شده توسط سپهر صارمی در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387  |
 badtar

Mara bebakhhid ke englisi nevehtam bekhater in ke dastam be englisi adat karde

Ruz be ruz mamlekat ma yani iran ozash badtar va badtar mishvad tori ke ham mishnavim va ham mibinim agar bekhaham az shenidaniha barayetan begoyam ke kheyli ast masalan kasi ke har ruz be jaye doa kardan baraye pasargad ke darad ba rotubat az bein miravad har ruz sobh ruberye rais khod tazim karde va miguyad sarbaz emam zaman va mokhles shoma vali az an taraf ba malidan dastan khod ra be posht yek khanom karamand  borde va malide (baraye deldary dadan) ke negaran kharg mashine tasadofi khod nabashad

Vali az an taraf didaniha sar adam ra be dard miavadar chandi pish be khaneye yeki az aghvam dar shre borojerd dar ostan lorestan rafte budim javani dar khane hozur dasht ke raftar khobi ba ma nadasht va an javan otaghi ra dar ekhtiar khod gharar dade bud ke tori dar an otagh ra mibast ke engar muzeye tala vali nagahan ke man saadat royat an otagh ra dashtam joz poster hasan nasrolah chizi ra nadidam

 

|+| نوشته شده توسط سپهر صارمی در دوشنبه یازدهم شهریور 1387  |
 تاريخچه تکامل پرچم ايران

پيشينه
نخستين اشاره در تاريخ اساطير ايران به وجود پرچم، به قيام کاوه آهنگر عليه ظلم و ستم آژي دهاک(ضحاک) بر ميگردد. در آن هنگام کاوه براي آن که مردم را عليه ضحاک بشوراند، پيش بند چرمي خود را بر سر چوبي کرد و آن را بالا گرفت تا مردم گرد او جمع شدند. سپس کاخ فرمانرواي خونخوار را در هم کوبيد و فريدون را بر تخت شاهي نشانيد.

فريدون نيز پس از آنکه فرمان داد تا پاره چرم پيش بند کاوه را با ديباهاي زرد و سرخ و بنفش آراستند و دُر و گوهر به آن افزودند، آن را درفش شاهي خواند و بدين سان " درفش کاويان " پديد آمد. نخستين رنگهاي پرچم ايران زرد و سرخ و بنفش بود، بدون آنکه نشانه اي ويژه بر روي آن وجود داشته باشد. درفش کاويان صرفاً افسانه نبوده و به استناد تاريخ تا پيش از حمله اعراب به ايران،  بويژه در زمان ساسانيان و هخامنشيان پرچم ملي و نظامي ايران را درفش کاويان مي گفتند، هر چند اين درفش کاوياني اساطيري نبوده است.

محمدبن جرير طبري در کتاب تاريخ خود به نام الامم و الملوک مينويسد: درفش کاويان از پوست پلنگ درست شده، به درازاي دوازده ارش که اگر هر ارش را که فاصله بين نوک انگشتان دست تا بندگاه آرنج است 60 سانتي متر به حساب آوريم، تقريباٌ پنج متر عرض و هفت متر طول ميشود. ابولحسن مسعودي در مروج اهب نيز به همين موضوع اشاره ميکند.

به روايت اکثر کتب تاريخي، درفش کاويان زمان ساسانيان از پوست شير يا پلنگ ساخته شده بود، بدون آنکه نقش جانوري بر روي آن باشد. هر پادشاهي که به قدرت مي رسيد تعدادي جواهر بر آن مي افزود. به هنگام حملهٌ اعراب به ايران، در جنگي که در اطراف شهر نهاوند در گرفت درفش کاويان به دست آنان افتاد و چون آن را همراه با فرش مشهور " بهارستان " نزد عمربن خطاب خليفه مسلمانان، بردند وي از بسياري گوهرها، دُرها و جواهراتي که به درفش آويخته شده بود دچار شگفتي شد و به نوشته فضل الله حسيني قزويني در کتاب المعجم مينويسد: " امير المومنين سپس بفرمود تا آن گوهرها را برداشتند و آن پوست را سوزانيدند ".

با فتح ايران به دست اعراب - مسلمان، ايرانيان تا دويست سال هيچ درفش يا پرچمي نداشتند و تنها دو تن از قهرمانان ملي ايران زمين، يعني ابومسلم خراساني و بابک خرم دين داراي پرچم بودند.  ابومسلم پرچمي يکسره سياه رنگ داشت و بابک سرخ رنگ به همين روي  بود که طرفداران اين دو را سياه جامگان و سرخ جامگان مي خواندند. از آنجائي که علماي اسلام تصويرپردازي و نگارگري را حرام ميدانستند تا سالهاي مديد هيچ نقش و نگاري از جانداران بر روي درفش ها تصوير نمي شد.

نخستين تصوير بر روي پرچم ايران

در سال 355 خورشيدي ( 976 ميلادي ) که غزنويان، با شکست دادن سامانيان، زمام امور را در دست گرفتند، سلطان محمود غزنوي براي نخستين بار دستور داد نقش يک ماه را بر روي پرچم خود که رنگ زمينه آن يکسره سياه بود زردوزي کنند. سپس در سال 410 خورشيدي ( 1031 ميلادي ) سلطان مسعود غزنوي به انگيزه دلبستگي به شکار شير دستور داد نقش و نگار يک شير جايگزين ماه شود و از آن پس هيچگاه تصوير شير از روي پرچم ملي ايران برداشته نشد تا انقلاب ايران در سال (1979 ميلادي).

افزوده شدن نقش خورشيد بر پشت شير

در زمان خوارزمشاهيان يا سلجوقيان سکه هائي زده شد که بر روي آن نقش خورشيد بر پشت آمده بود، رسمي که به سرعت در مورد پرچمها نيز رعايت گرديد.  در مورد علت استفاده از خورشيد دو ديدگاه وجود دارد، يکي اينکه چون شير گذشته از نماد دلاوري و قدرت، نشانه ماه مرداد ( اسد ) هم بوده و خورشيد در ماه مرداد در اوج بلندي و گرماي خود است، به اين ترتيب همبستگي ميان خانه شير ( برج اسد ) با ميانهٌ تابستان نشان داده مي شود.  نظريه ديگر بر تاًثير آئين مهرپرستي و ميترائيسم در ايران دلالت دارد و حکايت از آن دارد که به دليل تقدس خورشيد در اين آئين، ايرانيان کهن ترجيح دادند خورشيد بر روي سکه ها و پرچم بر پشت شير قرار گيرد.

پرچم در دوران صفويان

در ميان شاهان سلسله صفويان که حدود 230 سال بر ايران حاکم بودند تنها شاه اسماعيل اول و شاه طهماسب اول بر روي پرچم خود نقش شير و خورشيد نداشتند. پرچم شاه اسماعيل يکسره سبز رنگ بود و بر بالاي آن تصوير ماه قرار داشت. شاه طهماسب نيز چون خود زادهً  ماه فروردين ( برج حمل ) بود دستور داد به جاي شير و خورشيد تصوير گوسفند ( نماد برج حمل ) را هم بر روي پرچمها و هم بر سکه ها ترسيم کنند.  پرچم ايران در بقيهً دوران حاکميت صفويان سبز رنگ بود و شير و خورشيد را بر روي آن زردوزي مي کردند. البته موقعيت و طرز قرارگرفتن شير در همهً اين پرچمها يکسان نبوده، شير گه  نشسته بوده، گاه نيمرخ و گاه رو به سوي بيننده.  در بعضي موارد هم خورشيد از شير جدا بوده و گاه چسبيده به آن.   به استناد سياحت نامهً ژان شاردن جهانگرد فرانسوي استفاده او بيرق هاي نوک تيز و باريک که بر روي آن آيه اي از قرآن و تصوير شمشير دوسر علي يا شير خورشيد بوده، در دوران صفويان رسم بوده است. به نظر مي آيد که پرچم ايران تا زمان قاجارها، مانند پرچم اعراب، سه گوشه بوده نه چهارگوش.

پرچم در عهد نادرشاه افشار

نادر که مردي خود ساخته بود توانست با کوششي عظيم ايران را از حکومت ملوک الطوايفي رها ساخته، بار ديگر يکپارچه و متحد کند. سپاه او از سوي جنوب تا دهلي، از شمال تا خوارزم و سمرقند و بخارا، و از غرب تا موصل و کرکوک و بغداد و از شرق تا مرز چين پيش روي کرد. در همين دوره بود که تغييراتي در خور در پرچم ملي و نظامي ايران بوجود آمد.  درفش شاهي يا بيرق سلطنتي در دوران نادرشاه از ابريشم سرخ و زرد ساخته مي شد و بر روي آن تصوير شير و خورشيد هم وجود داشت اما درفش ملي ايرانيان در اين زمان سه رنگ سبز و سفيد و سرخ با شيري در حالت نيمرخ و در حال راه رفتن داشته که خورشيدي نيمه بر آمده بر پشت آن بود و در درون دايره خورشيد نوشته بود:  " المک الله " سپاهيان نادر در تصويري که از جنگ وي با محمد گورکاني، پادشاه هند، کشيده شده، بيرقي سه گوش با رنگ سفيد در دست دارند که در گوشهً بالائي آن نواري سبز رنگ و در قسمت پائيتي آن نواري سرخ دوخته شده است. شيري با دم برافراشته به صورت نيمرخ در حال راه رفتن است و درون دايره  خورشيد آن بازهم " المک الله " آمده است. بر اين اساس ميتوان گفت پرچم سه رنگ عهد نادر مادر پرچم سه رنگ فعلي ايران است. زيرا در اين زمان بود که براي نخستين بار اين سه رنگ بر روي پرچم هاي نظامي و ملي آمد، هر چند هنوز پرچمها سه گوشه بودند.

دورهً قاجارها، پرچم چهار گوشه

در دوران آغامحمدخان قاجار، سر سلسلهً قاجاريان، چند تغيير اساسي در شکل و رنگ پرچم داده شد، يکي اين که شکل آن براي نخستين بار از سه گوشه به چهارگوشه تغيير يافت و دوم اين که آغامحمدخان به دليل دشمني که با نادر داشت سه رنگ سبز و سفيد و سرخ پرچم نادري را برداشت و تنها رنگ سرخ را روي پرچم گذارد. دايره سفيد رنگ بزرگي در ميان اين پرچم بود که در آن تصوير شير و خورشيد به رسم معمول وجود داشت با اين تفاوت بارز که براي نخستين بار شمشيري در دست شير قرار داده شده  بود. در عهد فتحعلي شاه قاجار، ايران داراي پرچمي دوگانه شد. يکي پرچمي يکسره سرخ با شيري نشسته و خورشيد بر پشت که پرتوهاي آن سراسر آن را پوشانده بود. نکته شگفتي آور اين که شير پرچم زمان صلح شمشير بدست داشت در حالي که در پرچم عهد جنگ چنين نبود.  در زمان فتحعلي شاه بود که استفاده از پرچم سفيد رنگ براي مقاصد ديپلماتيک و سياسي مرسوم شد. در تصويري که يک نقاش روس از ورود سفير ايران " ابوالحسن خان شيرازي " به دربار تزار روس کشيده، پرچمي سفيد رنگ منقوش به شير و خورشيد و شمشير، پيشاپيش سفير در حرکت است. سالها بعد، اميرکبير از اين ويژگي پرچم هاي سه گانهً دورهً فتحعلي شاه استفاده کرد و طرح پرچم امروزي را ريخت. براي نخستين بار در زمان محمدشاه قاجار ( جانشين فتحعلي شاه ) تاجي بر بالاي خورشيد قرار داده شد. در اين دوره هم دو درفش يا پرچم به کار مي رفته است که بر روي يکي شمشير دو سر حضرت علي و بر ديگري شير و خورشيد قرار داشت که پرچم اول درفش شاهي و دومي درفش ملي و نظامي بود.

اميرکبير و پرچم ايران
ميرزا تقي خان اميرکبير، بزرگمرد تاريخ ايران، دلبستگي ويژه اي به نادرشاه داشت و به همين سبب بود که پيوسته به ناصرالدين شاه توصيه مي کرد شرح زندگي نادر را بخواند. اميرکبير همان رنگ هاي پرچم نادر را پذيرفت، اما دستور داد شکل پرچم مستطيل باشد ( بر خلاف شکل سه گوشه در عهد نادرشاه ) و سراسر زمينهً پرچم سفيد، با يک نوار سبز به عرض تقريبي 10 سانتي متر در گوشه بالائي و نواري سرخ رنگ به همان اندازه در قسمت پائين پرچم دوخته شود و نشان شير و خورشيد و شمشير در ميانه پرچم قرار گيرد، بدون آنکه تاجي بر بالاي خورشيد گذاشته شود. بدين ترتيب پرچم ايران تقريباٌ به شکل و فرم پرچم امروزي ايران درآمد.

انقلاب مشروطيت و پرچم ايران

با پيروزي جنبش مشروطه خواهي در ايران و گردن نهادن مظفرالدين شاه به تشکيل مجلس،  نمايندگان مردم در مجلس هاي اول و دوم به کار تدوين قانون اساسي و متمم آن مي پردازند. در اصل پنجم متمم قانون اساسي آمده بود: " الوان رسمي بيرق ايران، سبز و سفيد و سرخ و علامت شير و خورشيد است"، کاملا مشخص است که نمايندگان در تصويب اين اصل شتابزده بوده اند. زيرا   اشاره اي به ترتيب قرار گرفتن رنگها، افقي يا عمودي بودن آنها، و اين که شير و خورشيد بر کدام يک از رنگها قرار گيرد به ميان نيامده بود. همچنين دربارهً وجود يا عدم وجود شمشير يا جهت روي شير ذکري نشده بود.  به نظر مي رسد بخشي از عجلهً نمايندگان به دليل وجود شماري روحاني در مجلس بوده که استفاده از تصوير را حرام مي دانستند. نمايندگان نوانديش در توجيه رنگهاي به کار رفته در پرچم به استدلالات ديني متوسل شدند، بدين ترتيب که مي گفتند رنگ سبز، رنگ دلخواه پيامبر اسلام و رنگ اين دين است، بنابراين پيشنهاد مي شود رنگ سبز در بالاي پرچم ملي ايران قرار گيرد. در مورد رنگ سفيد نيز به اين حقيقت تاريخي استناد شد که رنگ سفيد رنگ مورد علاقهً زرتشتيان است، اقليت ديني که هزاران سال در ايران به صلح و صفا  زندگي کرده اند و اين که سفيد نماد صلح، آشتي و پاکدامني است و لازم است در زير رنگ سبز قرار گيرد.  در مورد رنگ سرخ نيز با اشاره به ارزش خون شهيد در اسلام، بويژه امام حسين و جان باختگان انقلاب مشروطيت به ضرورت پاسداشت خون شهيدان اشاره گرديد. وقتي نمايندگان روحاني با اين استدلالات مجباب شده بودند و زمينه مساعد شده بود، نوانديشان حاضر در مجلس سخن را به موضوع نشان شير و خورشيد کشاندند و اين موضوع را اين گونه توجيه کردند که انقلاب  مشروطيت در مرداد (سال 1285 هجري شمسي 1906 ميلادي) به پيروزي رسيد يعني در برج اسد(شير). از سوي ديگر چون اکثر ايرانيان مسلمان شيعه و پيرو علي هستند و اسدالله از القاب حضرت علي است، بنابراين شير هم نشانهً مرداد است و هم نشانهً امام اول شيعيان در مورد خورشيد نيز چون انقلاب مشروطه در ميانهً ماه مرداد به پيروزي رسيد و خورشيد در اين ايام در اوج نيرومندي و گرماي خود است پيشنهاد مي کنيم خورشيد را نيز بر پشت شير سوار کنيم که اين شير و خورشيد هم نشانهً علي باشد هم نشانهً ماه مرداد و هم نشانهً چهاردهم مرداد يعني روز پيروزي مشروطه خواهان و البته وقتي شير را نشانهً پيشواي امام اول بدانيم لازم است شمشير ذوالفقار را نيز بدستش بدهيم.   بدين ترتيب براي اولين بار پرچم ملي ايران به طور رسمي در قانون اساسي به عنوان نماد استقلال و حاکميت ملي مطرح شد. در سال 1336 منوچهر اقبال، نخست وزير وقت به پيشنهاد هياًتي از نمايندگان وزارت خانه هاي خارجه، آموزش و پرورش و جنگ طي بخش نامه اي ابعاد و جزئيات ديگر پرچم را مشخص کرد. بخش نامهً ديگري در  سال 1337 در مورد تناسب طول و عرض پرچم صادر شد و طي آن مقرر گرديد طول پرچم اندکي بيش از يک برابر و نيم عرضس باشد.

پرچم بعد از انقلاب
در اصل هجدهم قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران مصوب سال 1358 (1979 ميلادي) در مورد پرچم گفته شده است که پرچم جمهوري اسلامي از سه رنگ سبز، سفيد و سرخ تشکيل مي شود و نشانهً جمهوري اسلامي (تشکيل شده با حروف الله اکبر) در وسط آن قرار دارد

|+| نوشته شده توسط سپهر صارمی در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387  |
 هَخامَنِشیان

هَخامَنِش نام کسی است که دودمان هخامنشی خود را به نام او می‌‌خواندند. واژه هخامنش معنای دارنده اندیشه راست را می‌‌رساند. هخامنش می‌‌باید نیای بزرگ هخامنشیان و سرپرست طایفه پاسارگاد بوده باشد.

اخلاف او سرانجام به تاسيس شاهنشاهی نیرومندی در آسيا موفق گردیدند که از ۵۵۹ پ.م. تا سال ۳۵۹ پ.م. دوام آورد. وی نیای کوروش بزرگ است.

هخامنش شاه انشان بوده و در حمله اي که تعدادي از جنگجويان پارسي برعليه تعدادي از سربازان سناخريب پادشاه آشور ترتيب داده بودند سرکردگي آنان را بر عهده داشت. حکومت هخامنش در آنشان درست در زماني بود که طايفه ديگري از آريايها(مادها) در غرب ايران در حال تشکيل قدرت مقتدري بودند.

بعد از هخامنش حکومت آنشان به فرزندش چا ايش پيش رسيد.در سايت آقاي اميرحسين خنجي به آدرس www.Irantarikh.com. درباره پيدايش هخامنشيان چنين آمده است : « طبق نوشته هاي هرودوت، هخامنشيان از طايفه پاسارگاديان بوده اند كه در پارس اقامت داشته اند و سر سلسله آنها هخامنش بوده است» «‌ نامدارترين رئيس اتحاديه قبائل پارس در نيمه قرن ٧ پ م چيش پيش دوم است كه تا سال 640 پ م رياست قبائل پارس را در دست داشت. او چيش پيش پور كوروش پور كمبوجيه پور چيش پيش پور هخامنش بود، كه همه شان رؤساي قبائل پارس بودند. اگر براي هر كدام از اينها حدود ٤٠ سال در نظر بگيريم، ميتوان گفت كه در زماني كه پارسها در منطقه پارسواي مذكور در سند آشوري (يعني سال 834 پ م ) اقامت داشته اند، رياستشان در دست هخامنش بوده است.» « هخامنشيان نام دودماني پادشاهي در ايران پيش از اسلام است. پادشاهان اين دودمان از پارسيان بودند و تبار خود را به « هخامنش» مي رساندند كه سركرده طايفه پاسارگاد از طايفه هاي پارسيان بوده است. هخامنشيان نخست پادشاهان بومي پارس و سپس انشان بودندولي با شكستي كه كوروش بزرگ بر ايشتوويگو واپسين پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح ليديه و بابل پادشاهي هخامنشيان تبديل به شاهنشاهي بزرگي شد. از اين رو كوروش بزرگ را بنيانگذار شاهنشاهي هخامنشي مي دانند.» « به قدرت رسيدن پارسي ها و سلسله هخامنشي (550-330 قبل از ميلاد) يكي از وقايع مهم تاريخ قديم است. اينان دولتي تأسيس كردند كه دنياي قديم را به استثناي دو سوم يونان تحت تسلط خود در آوردند. شاهنشاهي هخامنشي را نخستين امپراتوري تاريخ جهان مي دانند. مهم ترين سنگ نوشته هخامنشي از نظر تاريخي و نيز بلندترين آنها، سنگ نبشته بيستون بر ديواره كوه بيستون است. سنگ نوشته بيستون بسياري از رويدادها و كارهاي داريوش اول را در نخستين سال هاي حكمراني اش كه مشكل ترين سال ها حكومت وي نيز بود. به طور دقيق روايت مي كند. اين سنگ نوشته عناصر تاريخي كافي براي بازسازي تاريخ هخامنشيان را داراست» و همچنين در سايت مذكور مذكور درباره شخصيت كوروش هخامنشي آمده است كه : « همه نشانه ها بيانگر آنست كه هدف كوروش از جنگ و كشور گشائي ايجاد يك جامعه جهاني مبتني بر امنيت و آرامش و دور از جنگ و ويرانگري بوده است. كوروش در لشكركشيها و پيروزيهايش با ملل مغلوب در نهايت بزرگواري رفتار كرد، و عناصر حكومتي پيشين را مورد بخشايش قرار داده در مقامهايشان ابقا كرده مطيع و منقاد خويش ساخت » «‌كوروش بزرگ با ايمان استواري كه به اهورامزدا داشت جهانگشايي را به هدف برقرار كردن آشتي و امنيت و عدالت و از ميان بردن ستم و ناراستي انجام ميداد، و در فتوحاتش به حدي نسبت به اقوام مغلوب بزرگمنشي و مهر و عطوفت نشان داده بود كه داستان رأفتش به همه جا رسيده بود» پاسارگاد نام يك آثار باستاني مشهور در منطقه بوده كه مورد علاقه و توجه جهانيان بويژه علاقه مندان به ميراث ملل مي باشد،‌بر اين مبنا استانداري و وزارت كشور بعد از تصميم به ايجاد شهرستان در آن منطقه و براي برجسته نمودن و زنده نگه داشتن نام و ياد پاسارگاد در سطح ايران و جهان ترجيح داد نام پاسارگاد را بر شهرستان جديدالتأسيس قرار دهد» از زماني كه شهرستان پاسارگاد تأسيس گرديده است و نام پاسارگاد در رسانه هاي ملي و بين المللي به عنوان يك شهرستان مطرح گرديده است و در نظر گرفتن تعداد بازديدكنندگان داخلي و خارجي از پاسارگاد نسبت به زماني كه هنوز نام پاسارگاد در قالب شهرستان برجسته نشده بودكاملاً چشم گير و بي نظير بوده است از طرف ديگر بانيان احداث مجموعه پاسارگاد ، دولت هخامنشي بوده است كه مسئولين محترم وزارت كشور و استانداري با تأسيس بخش هخامنش در برجسته تر نمودن آثار كوروش هخامنشي تلاش مضاعفي از خود نشان داده است چرا كه فرزندان هخامنش پس از كسب قدرت و تشكيل دولت مستقل نام دولت را به احترام رئيس قبائل پارس به نام هخامنش نامگذاري كرده اند و اين امر نشان دهنده احترام و جايگاه بلند هخامنش در بين قبائل پارس بوده است كه مسئولين محترم وزارت كشور و استانداري فارس با نكته سنجي و ظرافت تمام اين مسئله را مورد توجه قرار داده اند.

|+| نوشته شده توسط سپهر صارمی در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387  |
 
 
بالا